تبليغاتX
برای فوتبال باید زندگی کرد

برای فوتبال باید زندگی کرد

فوتبال عشق است و زندگی با عشق زیباست

مرور يك خاطره لذت‌بخش در روز‌هاي نااميدي فوتبال ايران

آذر در تاريخ فوتبال ايران يک روز فراموش ناشدني است، روزي که ايران براي دومين بار به جام جهاني صعود کرد. ايران دو بار ديگر در سال‌هاي 1978 و 2006 راهي جام جهاني شد، اما صعود به جام جهاني 1998 طعم ديگري داشت. اكنون پس از 12 سال از حماسه ملبورن فوتبال ايران شرايط متفاوتي به خود گرفته است. فراز و نشيب‌ها- كه بهتر است فقط نشيب آن را باور كنيم - در فوتبال ايران فراوان بوده است اما، آنچه كه مهم است ظاهرا پس از گذشت بيش از يك دهه هنوز هم فوتبال ايران خاطره‌ي بهتري از آن اتفاق در ذهن ندارد. مرور خاطرات شيرين آن روزها شايد درماني باشد بر طعم تلخ ناكامي‌هاي امروز فوتبال ايران.

 قطعا مهمترين اتفاق در تاريخ فوتبال ايران صعود به جام جهاني 98 بود. اين اتفاق به حدي تاثيرگذار بوده است كه فدراسيون جهاني فوتبال نيز هنوز نوشتن از آن بازي را جذاب و خواندني مي‌داند. سايت فيفا در مورد آن روز تاريخي مي‌نويسد: نوامبر 1997 در حافظه جمعي تمام فوتبال دوستان ايران و استراليا روزي فراموش نشدني است. البته اين دو گروه دلايل سراسر متفاوتي براي به ياد داشتن اين روز دارند. استراليا به عنوان قهرمان منطقه اقيانوسيه و ايران به عنوان تيم چهارم قاره آسيا بايد در دو ديدار تعيين كننده مشخص مي‌كردند که كدام يك از اين دو، سي و دومين و آخرين تيمي است كه به رقابت‌هاي جام جهاني فوتبال 1998 در فرانسه راه مي‌يابد. يكي از اين دو كشور 90 دقيقه بعد پس از سال‌ها عدم حضور براي نخستين بار دوباره به جام جهاني راه مي‌يافت. استراليا تا پيش از آن تنها يك بار در جام‌هاي جهاني حاضر بود و آن هم به سال 1974 بازمي‌گشت. ايران هم چند سال بعد از آن در جام جهاني 1978 آرژانتين راه يافته بود.

بازي در ورزشگاه "كريكت ملبورن" استراليا انجام شد كه پيش‌تر شاهد چندين رخداد بزرگ ورزشي بود اما، چنين بازي حساسي پيش از آن در آنجا برگزار نشده بود.

* استراليا 2 ـ ايران 2

29 نوامبر 1997، ورزشگاه كريكت ملبورن

گلزنان: هري كيول (32) ائريليو ويدمار (48) - كريم باقري (71)، خداداد عزيزي (75)

مجموع دو بازي رفت و برگشت 3-3، ايران راهي جام جهاني 1998 فرانسه شد.

استراليا: مارك بوسنيچ، كرگ مور (78 - گراهام آرنولد)، استيو هوروات، آلكس توبين (كاپيتان)، استان لازاريديس، رابي اسليتر (76- توني ويدمار)، ند زليچ، ائريليو ويدمار (76 - ارنيه تاپاي)، كرگ فاستر، هري كيول، مارك ويدوكا

ايران: احمدرضا عابدزاده (كاپيتان)، نعيم سعداوي (70 - ابراهيم تهامي، 84- علي‌اكبر استاد اسدي)، محمد خاكپور، افشين پيرواني، مهدي پاشازاده، حميد استيلي، كريم باقري، مهدي مهدوي‌كيا، رضا شاهرودي (52 - عليرضا منصوريان)، خداداد عزيزي، علي دايي

پس از رقابت‌هاي طولاني و پرفشار انتخابي جام جهاني، اكنون همه چيز به نتيجه اين بازي پيوند خورده بود. استراليايي‌ها هفت روز پيش در ورزشگاه آزادي تهران در حضور حدود 128 هزار تماشاگر، ايراني‌ها را با تساوي يك بر يك متوقف كرده بودند،آن هم به لطف عملكرد درخشان مارك بوسنيچ دروازه‌بان‌شان. با توجه به اين فرصت تاريخي، براي بازي برگشت در استراليا 85 هزار تماشاگر پراميد در ورزشگاه کريکت گراند ملبورن جمع شده بودند كه براي خود ركوردي به شمار مي‌آمد. اعتماد به نفس استراليايي‌ها كه هدايت تيم ملي آنها را تري ونبلز، سرمربي پيشين تيم ملي انگليس برعهده داشت، به خاطر 14 برد پياپي بالاتر از حد معمول بود. برخلاف آنها ايران در اين راه بارها و بارها به مشكل و دردسر برخورده بود. ايراني‌ها در گروهشان صدرنشيني را از دست داده بودند و در بازي بر سر انتخاب تيم سوم آسيا در زمين بي‌طرف مالزي برابر ژاپن باخته بودند. دوئل برابر استراليا به طور قطع آخرين فرصت براي انتخاب شدن بود.

* شرح بازي:

كانگوروها در تمام دقايق نيمه نخست بازي بدون وقفه روي دروازه ايراني‌ها خيمه زده بودند. رهبري اين حمله‌ها را دو مهاجم جوان مارك ويدوكا و هري كيول برعهده داشتند. استان لازاريديس و رابي اسليتر از دو جناح بارها و بارها روبه جلو حركت مي‌كردند و ائريليو ويدمار از ميانه ميدان فشار مضاعفي را وارد مي‌آورد.

با اين حال سنگربان و كاپيتان ايران، احمدرضا عابدزاده چند شيرجه‌ قدرتمندانه داشت و البته با خوش شانسي از عقب افتادن تيمش جلوگيري مي‌كرد. پس از شوت كيول كه از فاصله‌اي نزديك زده شده بود، مهدي پاشازاده، مدافع ايران توپ را از روي خط دروازه با ضربه سر برگرداند؛ درست همانند يك معجزه! اما، در ادامه استراليايي‌ها به گل برتري‌شان دست يافتند. كيول، نابغه‌ 17 ساله توپ سانتر شده از سوي ويدمار را به تير دورتر فرستاد و دروازه ايران را باز كرد. مارك بوسنيچ، دروازه‌بان استراليايي‌ها تا پايان نيمه نخست حتي يك بار هم با خطر روبه‌رو نشد و مجبور به نشان دادن واكنش نشد. زماني كه ويدمار در فاصله‌ كوتاهي از شروع نيمه دوم بازي گل دوم را به ثمر رساند، به نظر مي‌رسيد داستان رنج طولاني استراليايي‌ها سرانجام به پايان رسيده است.

ايراني‌ها مانند افراد دست و پا بسته بودند و آماده بودند به سرنوشت‌شان تن در دهند. به ندرت پيش مي‌آمد كه ايراني‌ها بتوانند توپ را براي مدتي طولاني بين خود حفظ كنند. در جريان شادي به ثمر رسيدن گل دوم، تماشاگري استراليايي ( پيتر هور 37 ساله که سابقه بهم زدن مسابقات مختلف ورزشي را در کارنامه دارد) وارد زمين بازي شد. او تور دروازه را پاره كرد و به اين ترتيب براي چند دقيقه وقت بازي را نگه داشت. بازيكنان ايران در اين وقفه‌ي كوتاه توانستند خود را دوباره سروشكل بدهند و زماني كه بازي دوباره به جريان درآمد، قهرمانان با تجربه تيم همانند علي دايي، كريم باقري و خداداد عزيزي، ناگهان دوباره خطرناك نشان دادند. اما ‌در اين زمان خيال استراليايي‌ها هنوز راحت بود.

تنها 19 دقيقه از زمان بازي باقيمانده بود و استراليا با دو گل جلو افتاده بود. قابل درك بود كه برخي از بازيكنان اين تيم در اين زمان خواب فرانسه و روياي سفر به جام جهاني را مي‌ديدند. با اين حال عزيزي به ناگهان وارد محوطه جريمه شد و با پاس خوب باقري را صاحب موقعيت گل كرد. او براي گلزني تنها بايد توپ را به دروازه‌ استراليا مي فرستاد.

هنوز چهار دقيقه از اين گل نگذشته بود كه آنچه فكرش نمي‌شد اتفاق افتاد، پاس دقيق علي دايي از ميانه ميدان به عزيزي رسيد و او از دفاع بسيار سست و بي‌حال استراليا عبور كرد و توپ را از كنار دست بوسنيچ روي زمين افتاده راهي دروازه استراليا كرد و گل مساوي را به ثمر رساند.

* ستاره ميدان:

خداداد عزيزي پس از به ثمر رساندن اين گل كه ايران را به حضور در جام جهاني 1998 فرانسه رساند، نامش را در فوتبال ايران جاودانه كرد. او علاوه بر اين گل سازنده گل نخست ايران هم بود و يك هفته قبل در بازي رفت هم زننده تك گل ايراني‌ها بود. عزيزي آن زمان 26 ساله، مرد سال فوتبال آسيا بود و به پاس عملكردش در كلن بازي مي‌كرد. او در جام جهاني 1998 فرانسه در هر سه بازي ايران در مرحله گروهي بازي كرده، از جمله در پيروزي فراموش ناشدني برابر آمريكا.

* صحبت‌هاي ماندگار:

آلكس توبين (كاپيتان استراليا): اين حقيقت فوتبال است است كه در ورزشهاي ديگر به ندرت مطرح است. شما بر همه چيز مسلط هستيد، اما در دقايق كوتاهي همه چيز مي تواند تغيير يابد.

والدير ويرا (سرمربي ايران): من تنها نشسته بودم و دعا مي‌كردم. براي استراليايي‌ها واقعا متاسفم، چرا كه مي‌دانم همه كودكان استراليايي كه فوتبال بازي مي‌كنند اكنون چه اندازه ناراحت هستند. استراليا بايد برنده اين بازي مي شد.

* كي، الان كجاست؟

احمدرضا عابدزاده: چهار سال پس از ان بازي از فوتبال خداحافظي کرد و اکنون مربي گلرهاي پرسپوليس است.

نعيم سعداوي: دستيار مجيد جلالي در فولاد خوزستان است.

محمد خاکپور: مقيم آمريکا شده و در حال حاضر مدرسه فوتبالي را اداره مي کند و به ايران نيز رفت و آمد دارد.

افشين پيرواني: پس از برکناري از پرسپوليس اين روزها فعاليت خاصي در فوتبال ندارد.

مهدي پاشازاده: در اتريش و مشغول گذراندن کلاسهاي مربيگري است.

حميد استيلي: سرمربي تيم استيل اذين در ليگ برتر است و خوب هم نتيجه گرفته است.

کريم باقري: تنها بازيکني بازمانده از ان بازي که همچنان در حال بازي است. کريم کاپيتان تيم پرسپوليس است.

مهدي مهدوي کيا: در فرانکفورت آلمان روزهاي آخر حضورش در فوتبال را سپري مي کند. مهدي در اين فصل يک دقيقه هم بازي نکرده است.

رضا شاهرودي: فصل گذشته در تيم داماش لرستان فعاليت مي کرد، ولي اکنون فعاليت خاصي در فوتبال ندارد.

عليرضا منصوريان: بعد خداحافظي از استقلال مدير آکادمي اين باشگاه شد و اين فصل هم سرمربي پاس همدان بود که برکنار شد.

خداداد عزيزي: منتقد شماره يک قطبي و تيم ملي، بعد از ناکامي با استقلال اهواز و کناره گيري از اين تيم فعلا در فوتبال فعاليت خاصي ندارد.

علي دايي: پس از برکناري از تيم ملي، در ميادين فوتبال افتابي نشده است و کلمه اي درباره فوتبال حرف نزده است.

ابراهيم تهامي: به تازگي هدايت تيم دسته سومي خليج فارس مرودشت را برعهده گرفت.

اکبر استاد اسدي: در مدرسه فوتبالش در تبريز مشغول فعاليت است.

والدير ويرا: پس از اخراج از تيم ملي ايران در تيم‌هاي مختلفي مربيگري کرده است و اکنون سرمربي تيم اماتور ناگانو در ژاپن است.
+ نوشته شده در  88/09/08ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

کمیته آموزش فدراسیون فوتبال چه می کند؟(یادداشتی از مجيد جلالي )

 اينكه 90 در برنامه پنج شنبه شب خود راجع به يك موضوع بسيارمهم و ريشه اي به بحث پرداخت و تلاش كرد تا حداقل گوشه اي از مشكلات وضعيت مربيگري در فوتبال كشور را به تصوير بكشد، اقدام بسيار مثبتي بود؛ هرچند من فكر مي كنم بررسي چنين موضوعي با اين درجه اهميت، نياز به زمان بيشتري دارد و دست اندركاران اين برنامه مي توانند به راحتي يك تايم دوساعته را به بررسي اين موضوع اختصاص بدهند.

بحثي كه ميان خداداد عزيزي، عليرضا منصوريان و دكتر ذوالفقارنسب انجام شد، به نوعي نشان دهنده واقعيت هاي وضعيت مربيگري درفوتبال ما بود. البته دراين ميان من با حرف هاي ذوالفقارنسب كاملا موافق هستم و فكر مي كنم درايجاد چنين وضعيتي براي جامعه مربيگري فوتبال كشور، بيش از آنكه مربيان جواني مثل منصوريان و عزيزي مقصر باشند، به كميته آموزش فدراسيون فوتبال انتقاد وارد است كه با برگزاري كلاس هاي كم محتوا و بسيار كوتاه مدت جواز مربيگري در عالي ترين سطح را براي افراد صادر مي كند.
 خداداد در بخشي از حرف هايش اين س‍ؤال را مطرح كرد كه او و مربيان جوان ديگر بايد چگونه آموزش ببينند؟  پاسخ اين سؤال همان چيزي است كه من و دكترذوالفقارنسب هم راجع به آن سؤال داريم. خداداد درست مي گويد. وقتي يك تيم ليگ برتري سراغ كسي مثل منصوريان مي رود، واضح است كه يك موقعيت ايده آل براي او ايجاد شده و به همين دليل او هم بلادرنگ آن پيشنهاد را مي پذيرد. پس دراين ميان وظيفه متولي بخش آموزشي فوتبال است كه با وضع قوانين و قراردادن فيلترهاي سخت براي اين موضوع يك راهكار منطقي درنظر بگيرد. بارها من و ساير همكارانم روي اين موضوع تاكيد كرده ايم كه مربيگري يك سيكل پيچيده است و اگر قرار باشد هربازيكني كه روزي ستاره بوده مربي بزرگي هم بشود، ديگر اين همه كلاس و آموزش و دوره بيشتر به كشك مي ماند تا يك عامل پيشرفت دهنده!
خداداد در بخش ديگري از حرف هايش به اين نكته اشاره كرد كه امثال او و منصوريان بايد مربيگري را از كجا آغاز كنند؟  پاسخ اين سؤال كاملا روشن است. آن ها بايد كارشان را از سطوح پايين تر آغاز كنند. دراين صورت نام آنها  كمك مي كند كه مراحل پيشرفت را خيلي سريع تر از سايرين طي كنند و همين موضوع همان ويژگي است كه خداداد و منصوريان در صحبت هايشان به آن اشاره مي كردند. اينگونه و درهمان سطوح پايين خودشان متوجه مي شوند كه آيا همان « ژن مربيگري» معروف درون آنها وجود دارد يا نه.
ما در كانون مربيان فوتبال مدت هاست مشغول كاركردن روي اين موضوع هستيم و به زودي بيانيه اي دراين باره منتشر خواهيم كرد. درنهايت همين كه چنين بحث مهمي دربرنامه 90 مورد نقد و بررسي هرچند كوتاه قرار گرفت، بسيار اميدواركننده  است.
+ نوشته شده در  88/07/21ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

5 مدیر عامل در 4 سال

سرانجام شنبه این هفته عباس انصاریفرد از مدیریت پرسپولیس برکنار شد و حبیب کاشانی به عنوان سرپرست این تیم از سوی سعیدلو، رئیس جدید سازمان تربیت بدنی انتخاب شد تا روند تغییرات پی در پی مدیریت این تیم همچنان ادامه داشته باشد.

چهار سال پیش که دولت جدید به روی کار آمده بود، علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی تصمیم گرفت تا حجت الله خطیب مدیر آن زمان پرسپولیس را که انتخاب دولت قبل بود کنار بگذارد و مدیری همگام با سیاست های خود انتخاب کند. و اینگونه بود که اولین تغییر مدیریتی باشگاه پرسپولیس در 4 سال گذشته انجام شد و محمد حسن انصاریفرد به عنوان مدیر عامل این تیم انتخاب شد و تیم بحران زده آن زمان پرسپولیس را در اختیار گرفت.

انصاریفرد کوچک به واقع توانست تحولات مثبتی در تیم بوجود بیاورد و شاید همین تفکرات نو و مفید بود که باعث شد پیش از یک سال مدیر تیم باقی بماند. امری که دیگر مدیران 4 سال گذشته پرسپولیس موفق به آن نشدند!

انصاریفرد که بیش از یک سال و نیم در پرسپولیس بود با سه مربی بزرگ همکاری کرد. علی پروین، آری هان و مصطفی دنیزلی

پرسپولیس رفته رفته در زمان محمد حسن انصاریفرد اوج گرفت و کار به جایی کشید که آن تیم ضعیف اواسط فصل، با مربی گری آری هان به فینال جام حذفی رسید. اما افسوس که فینال جام حذفی با تصمیم بحث برانگیز مسئولان فدراسیون به فصل آینده موکول شد و عملا این جام از چنگال پرسپولیس خارج شد.

تابستان 85 برای پرسپولیس تابستان داغی بود زیرا هم آری هان موفق از تیم کنار گذاشته شد و هم نیکبخت، ستاره بی چون و چرای آنزمان رقیب دیرینه استقلال به این تیم پیوست.

انصاریفرد البته به جای آری هان، مصطفی دنیزلی یکی دیگر از مربیان به نام جهانی را برای نیمکت پرسپولیس استخدام کرد.

مصطفی دنیزلی توانست بازی های زیبایی را با پرسپولیس به نمایش بگذارد و با آنکه در شان پرسپولیس نتیجه نمیگرفت اما به دلیل بازی های زیبا و دیدنی خود همواره مورد تشویق تماشاگرانش قرار می گرفت.

اما این رضایت نسبی تماشاگران از مدیریت و کادر فنی تیم باعث نشد تا علی آبادی دست به تغییر مدیریت نزند! و در اواخر فصل 86-85 حبیب کاشانی مرد نزدیک به رئیس جمهور ایران به سمت مدیر عاملی پرسپولیس گمارده شد. انتخابی که بعد ها مشخص شد با نظر محمود احمدی نژاد صورت گرفته است و نه محمد علی آبادی و همین امر هم باعث شد که کاشانی با آنکه تیم را پس از سال ها به مقام قهرمانی رسانده بود از تیم کنار گذاشته شود!

آری حتی حبیب کاشانی مرد نزدیک ریاست جمهوری هم که عملکردی خوبی در مدیریت پرسپولیس از خود به جای گذاشته بود از گزند تغییرات پی در پی مدیریتی پرسپولیس در امان نماند و درپایان فصل 87-86 از تیم کنار رفت تا مصطفوی به عنوان چهارمین مدیر پرسپولیس در 4 سال اخیر به این تیم بیاید و با عملکرد عجیب خود بارها از سوی سکوها با شعار "حیا کن رها کن" بدرقه شود.

مدیری که حتی در پرسپولیسی بودن وی نیز شک وجود داشت مدت زیادی در این تیم دوام نیاورد و جای خود را به انصاریفرد بزرگ داد.

عباس انصاریفرد از بدو آمدن خود به پرسپولیس بنا بر سر نا سازگاری گذاشته و ابتدا با پیروانی درگیر شد و سپس با حسین هدایتی!

دامنه این درگیری ها منجر به جدایی نیکبخت، علی کریمی و دیگر ستاره های این تیم شد تا جایگاه انصاریفرد در نزد هواداران پرسپولیس هر روز ضعیف تر شود و کار به جایی کشید که در هفته های آخر انصاریفرد حتی انگیزه آمدن به ورزشگاه را هم نداشت و ترجیح می داد شعار هایی که در نقد وی در ورزشگاه آزادی داده می شود را از طریق تلویزیون دنبال کند.

و حال پرسپولیس در انتظار ششمین مدیر عامل خود در 4 سال گذشته است و هواداران این تیم فقط می توانند آرزو کنند که سعیدلو هم مانند علی آبادی خواهان تغییرات هر ساله مدیریت تیم نباشد و پس از انتخاب مدیر جدید برای این تیم فرصت حداقلی را به وی بدهد.
+ نوشته شده در  88/07/14ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

راههاي كسب درآمد در ورزش دنيا چيست كه باشگاههاي ما در آن وامانده اند؟

معمولا" باشگاه های ورزشی برای بقا و توسعه خود راه هایی را برای کسب درآمد خود انتخاب و مشخص می کنند. البته این راه ها معمولا" از قبل مشخص شده اند و قوانینی نیز وجود دارند تا این راه ها در چهارچوب این قوانین پیش می روند.

این راه ها چه هستند، در چهار چوب چه قوانینی حرکت می کنند و آیا باشگاه های ورزشی ایران با آنها آشنا اند را تا حدی در این مقاله بررسی می کنیم. توجه داشته باشید که روشهای اشاره شده تنها چند روش اصلی کسب درآمد هستند و مطمِنا" روشهای دیگر متفاوتی نیز وجود دارند.

قوانین کلی
براساس قوانین کلی فدراسیونها، کنفدراسیونها، انجمنها و سازمانهای / وزرات خانه های ورزشی، راه های کسب در آمد یک باشگاه ورزشی می بایست در چهارچوب ورزش و مسایل فرهنگی پیگیری شوند. این روشهای تجاری به غیر از اینکه نباید قوانین کشورها و مناطق را زیر پا گذارند، همچنین نباید از محدوده فرهنگ و ورزش نیز خارج شوند.

البته باشگاههایی که به شرکتهای سهامی تبدیل شده اند و یا به بازار بورس کشورشان یا بازار بورس بین المللی راه پیدا کرده اند، در چهارچوب فعالیت خود می توانند تجارتهایی دیگر را نیز انجام دهند.

جذب حامی و اسپانسر
یکی از متداولترین راه های کسب درآمد و پوشش دهی هزینه ها توسط باشگاه یا کلوبهای ورزشی، کسب حامی و اسپانسرهای مالی می باشد. باشگاه ها با جذب حامی مالی، موقعیتهای تبلیغاتی بوجود آمده توسط خود را به شرکتها و تاجران بزرگ ارایه می دهند تا در عوض منبعی برای پوشش هزینه های خود فراهم سازند.

یک باشگاه ورزشی می تواند به تعداد دلخواه حامی و اسپانسر جذب کند. اما معمولا" باشگاه ها یک حامی اصلی و چند حامی جز دارند. برای مثال باشگاه بایرن مونیخ آلمان دارای یک حامی اصلی (شرکت مخابرات آلمان Deutsche Telekom)، دو حامی به اصطلاح تجهیزاتی (شرکت آدیداس) و هفده حامی دیگر (شامل شرکتهای Allianz، آودی، کوکاکولا، لوفت هانزا، زیمنس و ...) می باشد.

حامیان مالی معمولا" هزینه های اصلی و تجهیزاتی باشگاه ها را به عهده می گیرند. البته روش معامله حامی و باشگاه می تواند بسیار متفاوت و توافقی باشد که در کشورهای پیشرفته و صاحب فوتبال قوانینی برای این نوع معاملات وجود دارد. برخی از حامیان برای مثال متعهد می گردند که استادیومی را برای باشگاه فراهم سازند. برخی دیگر با ارایه مبلغی بالا برای مدتی مشخص به باشگاه از نظر مالی کمک می کنند. برخی دیگر نیز تجهیزات و امکانات ورزشی و رفاهی را به باشگاه ارایه می دهند. که البته همانظور که اشاره شد روش معامله می تواند کاملا" توافقی باشد.

در ایران در سالهای اخیر و پس از حرفه ای شدن لیگها و تورنتمتهای ملی، خوشبختانه کمی جدیتر به این مسیله توجه شد. امروزه اکثر باشگاه های حرفه ای و قوی در کشور - گرچه با وجود مشکلات - دارای حامیان مالی هستند. شرکتها، تجار و صنایع بزرگ نیز به این تفهیم رسیده اند که با سرمایه گذاری در بخش ورزش می توانند هم به ورزش و سلامت کشور کمک کند، و هم از موقعیتهای تجاری بوجود آمده بهره گیرند.

فروش بلیت و مجوز پخش رسانه ای
یکی دیگر از منابع کسب درآمد توسط تیمها و باشگاه های ورزشی، فروش بلیت دیدارها است. این روش یکی از کلاسیک ترین روشهاست که البته نسبت به روشهای دیگر ممکن است سودی آنچنانی نداشته باشد.

معمولا" با وجود حامی مالی، باشگاه ها بدون آنکه مبلغی پرداخت کنند دارای استادیوم می شوند. در آمد حاصل از فروش بلیت بسته به نوع شراکت باشگاه و حامی، بین تیمها و حامیان تقسیم می شود.

روشی دیگر از نحوه کسب درآمد، فروش مجوز پخش دیدار به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به شبکه های و تلویزیونها است. از آنجایی که دیگر بازیهای رقایتهای مهم مثل بازیهای لیگهای کشورهای صاحب فوتبال و پیشرفته برروی شبکه و تلویزیونهای رایگان پخش نمی شود، تلویزیون یا شبکه ای که قصد پخش این دیدارها را دارد می بایست به با شگاه ها و سازمانهای وابسته مبلغی را پرداخت کند.

در ایران شاید یکی از مهمترین کسب درآمد همین فروش بلیتها باشد. امتیاز پخش دیدارها نیز در انحصار صدا و سیما است که تقريبا دو سالي هست كه هرچند با مبلغي پايينتر از اروپا اما در نهايت حق پخش بازيها را به باشگاهها پرداخت مي كند.

فروش محصولات به هواداران
این روش امروزه برای باشگاه های بزرگ یکی از به یکی از بهترین روشها تبدیل شده است. برای مثال فروش پیراهنهای ورزشی باشگاه ها به طرفداران و یا فروش وسایل مصرفی و ورزشی که با علامت و طراحی آن باشگاه همراه است. مثلا" باشگاه بایرن مونیخ دارای فروشگاه های زنجیره ای در کشور آلمان است که لوازم مصرفی، ورزشی و ... (پیراهن / لباسهای ورزشی، کیف، ساعت، جامدادی و ...) که انحصارا" برای طرفداران بایرن تولید می شود را بفروش می رسانند.

بسته به نوع تولید کننده محصول، آن محصول قیمت گذاری می شود. برای مثال یک پیراهن بایرن که در فصل جاری توسط تیم استفاده می شود، چیزی حدود هفتاد هزار تومان قیمت دارد. این موضوع به دو دلیل است: یکی اینکه این پیراهن آدیداس است و دیگر اینکه با خرید این پیراهن هوادار به باشگاهش کمک می کند.

در ایران این موضوع تا به حال خیلی جدی گرفته نشده است. شاید یکی از دلایل این مساله نبود قوانین پیرامون انحصار و تولیدکنندگان خوب محصولات و تجهیزات ورزشی است. برای مثال پیراهن های دو تیم محبوب ایران یعنی پرسپولیس و استقلال را شاید چندین تولید کننده پوشاک با کیفیتهای نچندان خوب برای فروش به هواداران تولید و به عرضه می رسانند. شاید خود این دو باشگاه نیز نتوانند از روش قانونی با تولید و فروش این محصولات مبارزه کنند در حالی که از فروش این محصولات آنها هیچ بهره ای نمی برند.

راه اندازی مدارس و آموزشگاه ها
باشگاه های بزرگ و دارای هوادار زیاد معمولا" دارای مدارس و آموزشگاه های ورزشی هستند. معمولا" هزینه های ورود به این مدارس و آموزشگاه ها زیاد است. البته این موضوع به نام و اعتبار باشگاه نیز بستگی دارد.

در ایران نیز باشگاه های پرسپولیس و استقلال دارای مدارس و آموزشگاه های مرتبط هستند.

روشهای دیگر
راه و روشهای دیگری نیز وجود دارند که می توانند بسیار متفاوت باشند. مشارکت در طرحهای بزرگ، همکاری با شرکتها، سازمانها، شبکه ها برای اجرای طرحهای مختلف و ...
برخی از باشگاه ها - که در ایران تعداد آنها اندک نیست - در اصل باشگهاه های ورزشی شرکت یا صنایعی خاص هستند. در این حالت معمولا" شرکت یا سازمان مربوطه پاسخگوی هزینه های آن باشگاه است.

برخی از باشگاه های ورزشی نیز با عمده ترین راه کسب در آمد را فروش بازیکنان می دانند. این نوع باشگاه ها که معمولا" باشگاه های کوچک هستند، با پرورش بازیکنان آنها را به بازیکنانی بزرگ تبدیل می کنند و آنها را با قیمتی خوب به تیمهای بزرگ می فروشند.
+ نوشته شده در  88/07/12ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

در تمنای هر چیزی غیر از تساوی

ماهیت فوتبال هر کشور در دیدار  تیم های بزرگش تجلی پیدا می کند ؛ برای درک سرعت لیگ برتر  تنها لازم است دقایقی از پیکار منچستر و چلسی  را به تماشا نشست و دید که سرعت انتقال توپ با هیچ کجای جهان قابل قیاس نیست . ال کلاسیکو یعنی تبلور ستاره در قالب یک مصاف که بهترین های جهان در آن یافت می شوند و این به معنای غنای لا لیگاست و این حکایت در میلانو و سایر  داربی های نقاط فوتبال خیز جهان تکرار می شود اما گویی اینجا این تئوری رنگ می بازد. باز هم داربی ، باز هم آغاز یک هیجان بی پایان و باز هم خیره شدن همه جامعه به مدت نود دقیقه به ورزشگاه آزادی. با این وجود برایند فوتبال ما در این بازی خلاصه نمی شود چرا که  استرس و ترس از باخت چنان بر افکار مربیان  و ساق های بازیکنان مستولی می شود که سایه سنگین تساوی همچون بختک بر سر آن سنگنیی می کند. تاریخ می گوید داربی زیبا نیست ، حرکات انفرادی بر کارهای گروهی چربش چشمگیری دارد و بر خلاف تبلیغات کر کننده این پیکار،  در غالب اوقات نمی توان از دیدن فوتبال لذت برد. شاید دو قطبی بودن صرف فوتبال ایرانی ، منجر به خلق چنین معضلی شده باشد  اما مگر در اسپانیا فوتبال چند قطبیست؟ پس اشکال در کجاست که داربی زیبا نیست؟ شاید آدرس دقیق ترش همان میل بی نباختن باشد که برتری محسوسی به انگیزه پیروزی دارد.

پیشداوری های غالبا اشتباه

استقلال می برد ؛ این را نه تنها هواداران افراطی این تیم که اکثر کارشناسان متفق القول تکرار می کنند چرا که  عملکرد هشت هفته ای شاگردان مرفاوی به مراتب بهتر از همتایان قرمزپوش شان بوده است اما تاریخ داربی پر است از نتایجی که دقیقا بر عکس این پیش داروی ها رقم خورده است ؛  از شکست سه بر یک پرسپولیس در سال 74 گرفته تا پیروزی این تیم در سال 77 که کمتر کسی قادر به پیش بینی  اش بود. از این رو باید داربی فردا را با این عینک به تماشا نشست ؛ مصافی سوای همه دیدار های لیگ که عامل روانی  قادر است پر رنگ تر از هر فاکتور دیگری،  تیم ها را به پیروزی نزدیک کند. 

آرایش استقلال با دو هافبک دفاعی

با استقلال شروع می کنیم. تیمی که بدون تردید ساخته و پرداخته امیر قلعه نویی است و حالا اریش روته مولر و صمد مرفاوی همان  تیم را  با تغییراتی جزیی ، مدرن تر کرده اند ؛ آبی ها دیگر نه دفاع سه نفره دارند و نه با 2-5-3موزه ای به سراغ رقبا می آیند اما هنوز گل های این تیم روی سانترهای بی نقص خسرو حیدری می روید و فوتبال آنها بیشتر از اینکه مبتنی بر نفوذ از عمق باشد  بر روی  سانتر جناحین استوار است. درباره ترکیب آبی ها می توان به یک چیدمان قطعی رسید البته به شرط آنکه  مصدومان این تیم  اجازه حضور در زمین را پیدا کنند. وحید طالب لو تا به حال 8  بار در این دیدار حاضر شده که آمار جالب دو برد و شش تساوی را بر جای گذاشته است اگر خرافاتی باشید حتما رای به شکست ناپذیری این رکورد می دهید. در خط دفاعی بدترین حادثه ممکن در تمرین سه شنبه رخ داد ؛ مصدویت امیر حسین صادقی که یکی از ارکان دفاعی این تیم است در صورت مرتفع نشدن تغییراتی  را در این منطقه به وجود می آورد . به نظر می رسد حضور بیک زاده ، منتظری و شکوری در این خط چهار نفره  حتمی باشد اما  در خط میانی و در زمان ارنج کردن هافبک دفاعی باید شهامت مرفاوی را با یک جابه جایی سنجید ؛ اگر کیانوش رحمتی و حسین کاظمی توامان در زمین باشند یعنی استقلال با دو هافبک دفاعی می خواهد کمر بند میانی اش را محکم تر از همیشه ببندد اما این ترکیب تا حدود زیادی از قدرت هجومی و همچنین فانتزی پسران آبی می کاهد. جانواریو و خسرو حیدری مردان قطعی مرفاوی در میانه میدان هستند. در خط حمله حضور مجیدی حتمی است و در غیاب برهانی شانس سید صالحی بیش از از عنایتی و اکبرپور خواهد بود البته اگر مصدومیت این مهاجم تا روز جمعه بر طرف شود. 

ستاره آبی

خسرو حیدری بدون تردید نقش فراوانی در موقعیت سازی استقلال دارد  اگر جلال اکبری یا مجتبی شیری نتوانند این بازیکن را مهار کنند آن وقت خواهید دید که نفوذ ها وسانترهای او چگونه حمله وران آبی را در موقعیت گل زنی قرار می دهد. البته فرهاد مجیدی هم می تواند چنین نقشی را داشته باشد اما تاریخ داربی می گوید مجدیدی  مرد این بازی نیست.

غایب بزرگ

آرش برهانی سه اخطاره است و این یعنی بهترین خبر برای مدفعان پرسپولیس  که هرگز  از حیث سرعت به او نمی رسند. امید روانخواه هم به گفته مرفاوی به این دیدار نمی رسد تا بهترین گلزن استقلال در دو فصل اخیر غایب بزرگ داربی لقب بگیرد. 

...و اما پرسپولیس

وضعیت امروزی این تیم دقیقا هم رنگ پیراهن شان است ؛ برخلاف استقلال که کمتر مسئله حاشیه ای (به واسطه مدیریت قوی آشتیانی ) دارد سرزمین قرمزها آکنده است از اخبار نا امید کننده ؛ کرانچار تا سه شنبه غایب تمرینات این تیم بوده است و تغییرات قطعی پس از انجام این مصاف، آینده کادر فنی و همچنین مدیریتی این تیم را در  هاله ای از ابهام قرار داده. از سوی دیگر نتایج ضعیف پرسپولیس مزید بر علت شده تا هواداران منطقی تر این تیم،  از اینک راضی به مساوی هم باشند. اگر چه پرسپولیس بیش از 1400 روز است از رقیب سنتی خود شکست نخورده اما به غیر  از پیروزی در بازی  رفت لیگ ششم آنها در طول این مدت قادر به عبور از آنها نبوده اند و بعید به نظر می رسد با این وضعیت ، تکرار آن پیروزی  ساده باشد.

کدام ترکیب ؟

این کار مشکل است که بتوانیم ترکیب قطعی قرمزها را حدس بزنیم  چرا که در چند بازی آخر کرانچار جا به جایی های فراوانی را داشته است و از سوی دیگر یکی از پیش شرط های او برای بازگشت به تمرینات ، دخالت نکردن در ترکیب مورد نظرش بوده است. بنابراین احتمال ذخیره نشینی مجدد شیث رضایی ،علیرضا حقیقی و همچنین نبی ا... باقری ها  وجود دارد. استفاده از زوج مجتبی شیری و سپهر در قلب دفاع محتمل به نظر می رسد و  علیرضا محمد و جلال  اکبری مردان جناحین خواهند بود. عادل کلاه کج تنها هافبک دفاعی پرسپولیس است بنابراین در حضور او هم تردیدی وجود ندارد اما آیا باقری به این مصاف می رسد؟ در صورت حضور کاپیتان مصدوم او  جلوتر از کلاه  کج می ایستاد و با توجه به تمرینات این چند روز به نظر می رسد میثم بائو در راست و هوار ملا محمد در چپ  ، مردان میانه میدان کرانچار باشند. فشار برای حضور خلیلی که سابقه طولانی ای در گل زدن به استقلال را دارد بیش از حد است و شاید آقای گل لیگ هفتم سرانجام در ترکیب اصلی حاضر شود اما بازیکن کناری او یکی از بین نوروزی ، آرفی یا  وسلی خواهد بود.  با این وجود احتمال هر گونه جا به جایی در خط حمله وجود دارد و نمی توان به صورت قطعی روی این منطقه مانور داد. نکته ویژه این ترکیب عدم حضور حسین بادامکی است که  به طور حتم  از حساسیت روی سکو های قرمز می کاهد.

ستاره پرسپولیس

تا امروز کریم باقری ستاره بی چون و چرای پرسپولیس بوده و در صورت رد کردن مصدومیت  شاید باز هم این لقب به او برسد اما واکاوی در داربی های گذشته می گوید با اینکه او هرگز بازنده داربی نبوده اما هیچگاه  هم موفق به ستاره شدن یا گلزنی نشده است. هوار ملا محمد قابلیت های متمایزی دارد بازیکنی که نه مهره های  دفاعی استقلال از فوتبالش شناخت دارند و نه کادر فنی آبی ها طریق مهار او را به خوبی می داند شاید کرانچار تا امروز به او میدان نداده بود تا از شاه مهره خود در داربی پرده برداری کند. در صورت آماده بودن این ملی پوش عراقی حتما در انتظار درخشش بنشینید.

غایب بزرگ
هیچ بازیکنی از پرسپولیسی سه اخطاره نیست اما همانطورر که در سطور قبل ذکر شد  در صورت  ادامه مصدومیت باقری او می تواند  بزرگترین غایب این آوردگاه بزرگ باشد. دکتر زرینه در این باره می گوید :« بازی کردن کاپیتان یک نوع ریسک است و احتمال دارد مصدومیت او مزمن شود و تا یک ماه از اختیار داشتن او محروم باشیم» اما یادتان باشد در صورت شکست پرسپولیس ، احتمال خروج کرانچار وجود دارد  و شاید همین عامل سبب شود این مربی تن به چنین ریسکی دهد.

جایشان خالی است

در ترکیب دو تیم مردانی هستند که همواره حضورشان در داربی مبدل به یک عادت شده بود و یا انقدر نامی بودند که  هموراه ستاره این بازی ویژه لقب می گرفتند. علی کریمی  که در دو بازی فصل قبل عامل اصلی گریز پرسپولیس از شکست بود قطعا مهمترین غایب داربی67 ام است و علی واحدی نیکبخت که تقربا ده سال درهمه داربی ها حضور داشته   مجبور است این بار  از lcd خانه اش شاهد این دیدار باشد. پیروز قربانی هم چنین وضعیتی را در جمع آبی ها دارد ؛ کاپیتانی که همواره یکی از ارکان دفاعی استقلال در داربی های پیشین بود. البته باید اشاره  ای هم به نام امیر قلعه نویی  کرد .مردی که رمز نباختن به پرسپولیس را بهتراز هر مربی دیگری می داند.

+ نوشته شده در  88/07/09ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

گزارش فيفا از تحصيل‌كرده‌هاي دنياي فوتبال / از غيبت ايران تا مهندس پلگريني و دكتر كارلوس بيلاردو!

تحصيلكرده‌هاي دنياي فوتبال كم نيستند. از مهندس پلگريني‌ و دكتر كارلوس بيلاردو گرفته تا آقاي وزير پله. گزارشي كه در آن تحصيلكرده هاي فوتبال ايران جا مانده‌اند.


آنچه مي‌خوانيد گزارش پايگاه اينترنتي فدراسيون جهاني فوتبال در باره بازيكنان تحصيل كرده دنياي فوتبال است. آنچه در اين گزارش جا مانده،‌ نام افرادي چون مهندس علي دايي، دكترمحمد رضا زادمهر، دكتر محمد دادگان و مهندس مهدي ابطحي و ... است.


دراين گزارش بلند فيفا آمده است: بازيكنان تحصيلكرده دنياي فوتبال ثابت كرده‌اند فوتبال و هوش رابطه تنگاتنگي با يكديگر دارند. برخي از بازيكنان مانند «رومارين بلانگ» كامروني داراي مدرك استادي در كنترل امور اقتصادي و «ژان آليان بومسانگ» داراي گواهي دانشگاهي در رشته رياضيات با وجود درخواست‌هاي متعدد براي بازي و شركت در تمرين ها به تحصيلات خود ادامه داده‌اند.


* تحصيلكرده‌هاي رئال مادريد

گرچه رئال مادريد با تركيب جديدش در فصل جديد دوباره كانون توجه شده است، اما كار واقعي «فلورنتينو پرس» رئيس اين باشگاه شايد به خدمت گرفتن دو شخصيت بارز در كادر خود يعني «خورخه والدانو» به عنوان مدير فوتبال و «مانوئل پلگريني» به عنوان سرمربي باشد.

پلگريني داراي مدرك مهندسي عمران از دانشگاه كاتوليك سانتياگو است. والدانو هم فارغ‌التحصيل فلسفه است كه آثار بسياري را درباره ورزش به رشته تحرير درآورده است. در رختكن رئال مادريد «كريستف متسلدر» هم هست كه زبان اسپانيولي را بهتر از بسياري از اسپانيايي‌ها صحبت مي‌كند. اين مدافع آلماني بدون شك از مسابقه هوش با رقيب جديدش يعني «استبان جرانرو» كه يك متخصص روان شناسي است، لذت خواهد برد. رئال مادريد سابقه اي طولاني از بازيكنان تحصيلكرده دارد به طوري ‌كه «خوسه مارتينس سانچس» معروف به «پيري» با ‌١٠ عنوان قهرماني درليگ به رشته پزشكي روي آورد و عضو كادر پزشكي رئال در دهه ‌١٩٨٠ شد.


* پزشكان و سياستمداران

پيري نخستين فردي نبود كه پايش را در كفش جراحان كرد. «كارلوس بيلاردو»، سرمربي تيم ملي آرژانتين از سال ‌١٩٨٣ تا ‌١٩٩٠ و قهرمان جام جهاني مكزيك نيز در دوران فوتبال خود در رشته پزشكي تحصيل كرد و تخصص زنان گرفت.

يكي ديگر از بازيكنان اهل آمريكاي جنوبي دكتر «سوكراتس» و يكي از بزرگ‌ترين بازيكنان تاريخ فوتبال برزيل است كه در ‌٦٠ بازي ملي خود كه بيشتر آنها را كاپيتان بوده، ‌٢٢ بار گلزني كرده است. او كه امروزه همچنان يكي از شخصيت‌هاي با نفوذ برزيل است به محض خداحافظي از فوتبال، پزشك شد و در حال حاضر نيز به طور مرتب در مسائل مختلف از فوتبال گرفته تا سياست اظهار نظر مي‌كند. اين در حالي است كه سياست هم به عنوان مشغله دوم، محبوبيت بسياري در بين فوتباليست‌ها دارد. «پل برايتنر» آلماني پيشتاز اين مسير است. «ژرژ وه‌آ» بازيكن ديگري است كه رو به سياست آورد. اين بازيكن اهل ليبريا كه در سال ‌١٩٩٥ مرد سال اروپا شد در سال ‌٢٠٠٥ نامزد رياست جمهوري كشورش بود و ‌٤/٤٠ درصد آرا را به دست آورد.

«پله» افسانه‌اي نيز از سال ‌١٩٩٤ تا ‌١٩٩٨، وزارت ورزش برزيل را بر عهده گرفت اما همزمان در سال ‌١٩٩٢ به عنوان سفير حفاظت از محيط زيست سازمان ملل انتخاب شد.


* فوتباليست‌هاي اقتصاددان

تعدادي از بازيكنان ديگر، اقتصاد را به سياست ترجيح دادند. از جمله «پل لي گوئن» كه بعد از شروع دوران بازيگري خود در سال ‌١٩٨٤ گفت: مي‌خواهم اقتصاد بخوانم. اگر به بازي در دسته يك ادامه بدهم، ممكن است مشكلاتي برايم پيش بيايد. تحصيل را به اندازه فوتبال دوست دارم.

سرمربي سابق پاري‌سن‌ژرمن و رنجرز نه تنها مدرك دانشگاهي خود را گرفت، كه در سال ‌١٩٩٦ به همراه پاري سن ژرمن به قهرماني در جام در جام برندگان اروپا رسيد و به كمتر از چهارعنوان قهرماني در ليگ فرانسه هم رضايت نداد.

«اوليور بيرهوف» مهاجم سابق تيم ملي فوتبال آلمان و «آرسن ونگر» سرمربي اسطوره‌اي آرسنال هم مدارج علمي در زمينه اقتصاد دارند. اما كسي كه از اين بابت گوي سبقت را از هر دوي آنها ربوده، «حسن حرمت الله» است. اين فرانسوي مراكشي الاصل در دهه ‌١٩٧٠ به عضويت تيم فوتبال لانس فرانسه درآمد و سپس در دو باشگاه TSC كازابلانكا و ويداد كازابلانكا مربي شد. و علاوه بر دكتراي اقتصاد، دكتراي اقتصاد سياسي و تحليلي هم دارد و در رشته توسعه اجتماعي نيز مدارجي را كسب كرده است.

«خوآن پابلو سورين» ملي پوش آرژانتيني را هم كه در ‌٢٨ ژوييه همين ماه كفش‌هايش را آويزان كرد، مي‌توان از نوابغ فوتبال بر شمرد.


* وكلا و حقوق‌دان‌ها

«ايوان هاسك» كه به زبان‌هاي چك، اسلواكي، آلماني، انگليس، فرانسه، عربي و ژاپني مسلط است و همچنين در دانشگاه پراگ حقوق خوانده است و از همانجا دانشنامه وكالت دارد. او اكنون به‌عنوان مربي تيم چك و رئيس اتحاديه فوتبال كشور خود مشغول فعاليت است.

بازيكنان بسيار ديگري هم هستند كه علاوه بر درون زمين، در خارج از زمين نيز موفق بوده‌اند از جمله «ژان لوك ساسوس» شيميدان از فرانسه، «روبن باراخا» فيزيوتراپ و «خوآن مانوئل ماتا» فارغ التحصيل تربيت بدني از اسپانيا، «گرنوت روهر» زبانشناس از آلمان، «ژرار هوليه» معلم انگليسي سابق از فرانسه و «گودني برگسان» حقوقدان ايسلندي. «شاكا هيسلاپ» نيز كه دوران بازيگري موفقي را از سال ‌١٩٩٢ تا ‌٢٠٠٧ سپري كرد، قبلا كارمند ناسا بوده است.

+ نوشته شده در  88/06/06ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

نگاهی به پیشنهاد مطرح شده از سوی مجید جلالی

يكي گفتا به آن گمگشته فرزند     كه اي روشن روان پير خردمند

زمصرش بوي پيراهن شنيدي        چرا در چاه كنعانش نديدي

حكايت فوتبال نيز چون قصه اين شعر است و همواره خيلي زود برايمان دير مي شود. در اخبار مي خوانيم كه مجيد جلالي سرمربي اسبق تيم ملي ارتش و تيمهاي وحدت و فولاد و پاس و استقلال اهواز و.. كسي كه بعنوان يكي از مدرسين و محققين جايگاه ويژه اي در فوتبال ما دارد بعنوان دبير كل كانو ن مربيان فوتبال پيشنهادي به افشين قطبي سر مربي تيم ملي داده است. او  مي خواهد در مصاحبه و شايد مصاحبه هائي از قطبي در مورد نگاه و شناختش  از فوتبال ايران و برنامه او براي تيم ملي و ابزار و تمهيداتي براي اجراي اين برنامه ها و زمان باروري اهدافش، داشته باشد.

 مجيد جلالي مردي است آگاه كه  تجربه نشان داده است كه مي تواند بي هيچ بغض و كينه و فرافكني و تماميت خواهي و آگاهانه سرمربي تيم ملي ايران را در  چالشي در دفاع از برنامه هاي خود قرار دهد و شايعاتي كه بر خي كه تنها دوست دارند تا نوك بيني خود را ديده و معتقدند كه جلالي از سر بيكاري اين پيشنهاد را داده چون همان حرفهائي است كه سالها پيش در مورد نامه او به مسئولين گفتند كه او از سر بيكاري درخواست كرده كه پو لهاي بي حساب و كتاب به مربيان ناكار آمد خارجي داده نشود.

 القصه  ايده بسيار جالب است اما اشكال كار اين است كه نتيجه اين هماوردي انديشه ها نتيجه اي در بر ندارد زيرا فدراسيون فوتبال با افشين قطبي قرار داد 2 ساله اي امضا كرده و او مدتي است كه با تيم ملي مشغول به كار است.

 كمي افسوس خورده و در تونل تخيلي زمان به گذشته باز مي گرديم و مي پرسيم چرا در هنگام انتخاب سر مربيان تيم ملي (و حتي باشگاهي) هيچگاه  كانديدا ها را در معرض اين پرسش و پاسخ از سوي كار آزموده ها قرار نداده ايم ؟مي پرسيم در روزي كه افشين قطبي بعنوان سر مربي تيم ملي ايران انتخاب شد چه كسي او را مورد تفحص قرار داد ؟آيا افرادي بودند كه از برنامه ها و ابزارها و زمان و نتيجه آنها از او بپرسند و اگر هم بودند آيا چون مجيد جلالي آگاه و با دانش نسبت به فوتبال بوده و يا افرادي چون كفاشيان و تاج و... بوده اند كه بر مسند مديريتهاي فدراسيون فوتبال بي هيچ ادله منطقي تكيه زده اند ؟

چرا  به اين گفته خود اعتقاد داريم ؟ زيرا  اين روزها وقتي از رئيس فدراسيون صحبت از سفر سر مربي تيم ملي به انگلستان پرسيده مي شود ايشان با لحني صحبت مي كنند كه گوئي يك سفر سياسي   بوده است و واژه " محرمانه " را براي آن به كار مي برند گوئي كه فوتبال نيز ابزاري  امنيتي است براستي چه اشكالي دارد كه ايشان بگويند سر مربي تيم ملي براي كار شخصي  به آنجا رفته و يا اين كه به اين دليل فوتبالي، ايشان آنجا رفته كه تازه بايد ديد آن دليل در حوزه اختيارات سر مربي تيم ملي ايران وجود دارد و يا اين كه باز در بازار شامي كه فدراسيون فوتبال نام دارد سرمربي كار كارمند فدراسيون را انجام مي دهد!!! همچنان كه تاجر رفيق رئيس فدراسيون مي تواند مشاور اين فدراسيون شود.

القصه هميشه لقمه را به دور سر خود چرخانده ايم و نخست عجولانه سر مربي براي تيم ملي انتخاب مي كنيم و تازه مي خواهيم پس از مدتها بر نامه هاي او را توسط آدمهاي آگاه بسنجيم  و اين همان حكايت روشن ضميري است كه بر سر چاه كنعان يوسف نديد اما بوي پيراهن او را از مصر  شنيد افسوس

+ نوشته شده در  88/06/06ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

نتايج يك تحقيق نشان داد: روزه‌داري سلامت فوتباليست را تهديد نمي‌كند

آيا روزه‌داري سلامت ورزشكاران را تحت تاثير قرار مي‌دهد؟ اين سوالي است كه همواره ذهن ورزشكار را در ماه مبارك رمضان به خود مشغول مي‌كند.

سيروس چوبينه، (استاديار دانشگاه تهران)، كريم آزالي علمداري، ليلا انوشه و علي كلانتري (كارشناسان ارشد فيزيولوژي ورزشي) اين سوال را در تحقيق خود با عنوان "اثر روزه داري ماه مبارك رمضان بر پاسخ‌هاي سوخت و سازي بازيكنان فوتبال مرد" پاسخ داده‌اند.

در اين تحقيق آمده است: در طول ماه رمضان، مسلمانان به طور ارادي از خوردن، آشاميدن و استعمال دخانيات در بين طلوع تا غروب آفتاب، خودداري مي‌كنند. تحقيقات گذشته نشان داده‌اند كه روزه‌داري سبب ايجاد تغييرات معني داري در وزن بدن، برخي پارامترهاي خوني، غلظت گلوكز خون، نيمرخ چربي، متابوليسم استراحتي، نسبت تبادل تنفسي، دهيدراسيون و سطوح پلاسمايي برخي هورمون‌ها مي‌شود. با اين حال شواهدي وجود دارد كه روزه‌داري بر درصد چربي بدن، كل دريافت انرژي روزانه، زمان خواب و سطوح گلوكز، انسولين، هورمون رشد و IGF-1 پلاسما تاثيري ندارد. همچنين با وجود اينكه نتايج متناقضي در موارد كاهش تعداد وعده‌هاي غذايي و همچنين موارد گرسنگي‌هاي متناوب، به چشم مي‌خورد اما، همچنان در مورد پيامدهاي متابوليكي و فيزيولوژيكي ناشي از دستكاري عمدي الگوي رژيم غذايي ورزشكاران در طول ماه رمضان، نياز به تحقيقات بيشتري وجود دارد.

در اين تحقيق ‌١٤ مرد فوتباليست سالم كه سابقه حداقل يك سال تمرين منظم فوتبال (سه جلسه دو ساعته در هفته) را داشتند، در قالب دو گروه روزه‌دار (هفت نفر) و كنترل، در طي دو وهله (يك روز مانده به ماه رمضان و در روز ‌٢٩) مورد بررسي قرار گرفتند. در وهله اول، نمونه‌هاي خوني در ساعت ‌١٠ صبح (پس از ‌١٢ ساعت ناشتايي) و در روز ‌٢٩، به فاصله ‌١٢ ساعت پس از صرف آخرين وعده غذايي (ساعت ‌١٧) براي سنجش سطوح پلاسمايي گلوگز خون ناشتا (FBS)، كلسترول تام (TC)، تري گليسريد (TG)، ليپو پروتئين‌هاي پر چگال (HDL)، كم چگال (LDL) و خيلي كم چگال (VLDL)، اوره كراتينين و آنزيم‌هاي كبدي SGOT، SGPT و آلكالين فسفاتاز (ALP)، جمع‌آوري شد. به علاوه، تركيب بدني نيز با استفاده ازدستگاه سنجش تركيب بدن، محاسبه شد. داده‌هاي جمع آوري شده توسط آزمون‌هاي تي‌ جفتي و همبسته مقايسه شدند و سطح معني‌داري در نظر گرفته شد.

هيچ تغييري در وزن و درصد چربي بدن ايجاد نشد. ولي تمايل به كاهش جزيي وجود داشت. همچنين در هر دو گروه، هيچ تفاوتي در سطوح هيچ يك از فاكتورهاي خوني مورد سنجش مشاهده نشد.

در حال حاضر، هيچ‌گونه توافقي در مورد تغييرات وزن و درصد چربي در طي ماه رمضان، وجود ندارد. بعضي محققين كاهش اين فاكتورها و برخي ديگر، هيچ گونه تغييري را گزارش نكرده‌اند. به نظر مي‌رسد كه اين تغييرات، بازتابي از تغييرات در مقدار دريافت كالري و الگوي فعاليت بدني روزانه باشند. ولي به نظر مي‌رسد كه احتمالا، تعامل آنها به كاهش وزن بدن مي‌انجامد. در طي تحقيقاتي كه مقدار دريافت انرژي روزانه در طول روزه‌داري را اندازه‌گيري كرد‌ه‌اند، گزارش شده است كه احتمالا به دليل عدم ايجاد تغيير در مقدار اشتها، روزه‌داري نمي‌تواند بر مقدار دريافت انرژي تاثير گذار باشد. به علاوه با بررسي عادات تغذيه‌اي فوتباليست‌هاي جوان، گزارش شده است كه با وجود كاهش مقدار فعاليت روزانه از ‌٤/٦ به ‌٥/٤ ساعت در هفته، هيچ تفاوتي در مقدار دريافت انرژي روزانه مشاهده نمي‌شود. بنابراين تصور ما بر آن است كه احتمالا تغييرات مختصر در الگوي فعاليت روزانه و مقدار بار تمريني اعمال شده، به تغييرات جزيي در وزن و درصد چربي بدن منجر شده است.

همچنين درمورد پاسخ‌هاي متابوليك افراد سالم غير ورزشكار و به ويژه درمورد نيمرخ چربي خون نسبت به روزه‌داري نتايج متناقضي وجود دارد. نشان داده شده است كه اكثر پاسخ‌هاي متابوليكي، در طول هفته اول رمضان حادث مي‌شود؛ ولي در هفته آخر، روند معكوسي به خود مي‌گيرد. بنابراين به نظر مي‌رسد كه نوعي سازگاري با روزه‌داري ايجاد مي‌شود كه در مورد ورزشكاران، نياز به بررسي بيشتر وجود دارد. همچنين شاهد بسيار روشني درمورد پاسخ‌هاي متابوليكي ويژه نسبت به فعاليت بدني وجود دارد. بنابراين به نظر مي‌رسد كه پاسخ‌هاي متابوليكي، تحت تاثير تركيب تمرين و تغييرات الگوي رژيمي واقع مي‌شود.

در اين تحقيق، هيچ تغييري در سطوح LDL، HDL، VLDL و FBS مشاهده نشد. به نظر مي‌رسد كه سازگاري‌هاي قبلي مورد بحث و همچنين تغييرات الگوي رژيم غذايي در طول ماه رمضان، ممكن است مسوول اين مشاهدات باشند. همچنين گزارش شده است كه روزه‌داري در هر دو جنس مرد و زن هيچ تغييري در سطوح TG، TC، LDL، HDL و FBS ايجاد نمي‌كند. اين يافته‌ها ممكن است كه به رابطه بين اثر تركيب رژيم غذايي و تركيب بدن بر اين متغيرها اشاره كنند.

به علاوه گزارش شده است كه سطوح گلوكز خون به عنوان يك مورد استثناء، معمولا در ورزشكاران نسبت به همتايان غيرورزشكار بالاتر است. در بين فوتباليست‌هاي جوان روزه‌دار، سطوح آنزيم‌هاي كبدي مورد سنجش نيز هيچ تغيير معني‌داري نيافت.

در اين راستا شواهدي وجود دارد كه اكثر پارامترهاي خوني مورد مطالعه در طول ماه رمضان، در هر دوي ورزشكاران و غير ورزشكاران در داخل محدوده طبيعي خود هستند.

بنابراين در پايان نتيجه‌گيري مي‌شود كه اگر مقدار دريافت كالري و فعاليت بدني روزانه تغيير چنداني نداشته باشد، احتمال به دليل سازگاري قبلي ورزشكاران، روزه‌داري سبب هيچ‌گونه پيامد ناخوشايندي بر سلامتي ورزشكاران نخواهد شد.

+ نوشته شده در  88/06/03ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

پولی به باشگاه ها نمی دهند؛ترکمنچای روی پیراهن

کارگردان  تلویزیونی در نمایی بسته و آهسته، دست های دروازبان تیم ملی را نشان می دهد که طراحی دستکش او بی شباهت به پاهای خفاش نیست. اواسط دیدار ایران و آمریکاست و هنرنمایی کارگردان فرانسوی که از دستان عابدزاده فیلمبرداری می کند چند هزار فرانک سوئیس برای فدراسیون وقت آب می خورد. کمتر کسی از هوادارن تیم ملی پای تلویزیون متوجه اصل قضیه شدند اما مسولان کمپانی پوما که اسپانسر تیم ملی در جام جهانی 1998 بودند در آن صحنه دیدند عابدزاده دستکشی را بر دست کرده که برخلاف قرارداد ثبت شده است؛ دستکش کاپیتان از کمپانی دیگری بود و به همین دلیل فدراسیون فوتبال مجبور شد تاوان این قانون شکنی را بدهد. این حادثه ده سال قبل رخ داد و حالا بعد از سپری شدن  بیش از یک دهه نه تنها فوتبال ما خودش را با مارکتینگ جهانی هماهنگ نکرده که قضیه شوربختانه شکل دیگری به خود گرفته است. کدام تیم ایرانی امروز از اسپانسر دوم پیراهن خود( شرکت تولیدی البسه) پول می گیرد؟اصولا چند شرکت تولیدی در لیگ برتر فعالیت دارند که هزینه تیم های به اصطلاح حرفه ای ما را تامین می کنند؟اگر دنبال جواب هستید باید بدانید تقریبا صفر درصد. اما چرایی این موضوع و مقایسه آن با نمونه های خارجی خود قصه ای حزن انگیز و طولانی است که احتمالا هیچ یک از مدیران ما ثانیه ای در موردش تامل نکرده اند.

 

این روزها همه مجید می پوشند

 

فیزیوتراپ سابق تیم ملی ، شم اقتصادی خوب و روابط حسنه ای با بزرگان فوتبال ایران دارد. برای پی بردن به این واقعیت تنها لازم است از این پس نگاه دقیق تری به صفحه تلویزیون و اوراق مطبوعات ورزشی داشته باشید؛ 8 تیم از 18 تیم لیگ برتر  البسه ورزشی خود را از شرکت تولیدی مجید ساعدی فر با نام تجاری مجید تهیه می کنند. ذوب آهن ،استیل آذین، پیکان، مقاومت، استقلال اهواز، پاس،مس و ابومسلم تیم هایی هستند که آرم  Mرا در گوشه راست پیراهن خود به همراه می برند و حتی مربیانی مثل خداداد عزیزی و امیر قلعه نویی تبلیغات جداگانه ای را برای مجید انجام می دهند. در دیدار پرسپولیس و استقلال اهواز سر مربی آبی ها پیراهنی بر تن داشت که آرم فلزی مجید روی یقه آن خود نمایی می کرد. البته سرمربی استقلال اهواز می گوید هیچ پولی را از این بابت نمی گیرد و تنها به خاطر رفاقتی که با ساعدی فر دارد این کارها را انجام می دهد!  بعد از شرکت مجید ،  این تولیدی برادران دایی است که 4 تیم لیگی را حمایت می کند البته تنها ساپورت پوشاکی نه پولی .صبا ، ملوان،  فولاد  و از هفته دوم به بعد تراکتور سازی 4 تیمی هستند که هنوز به دایی وفادارند و بعد از گذشت چند سال هنوز البسه خود را از این شرکت تولیدی تهیه می کنند. البته در ادوار قبلی  اوضاع دایی اینچین نبود و او تیم های بیشتری را تغذیه می کرد اما دوران حضیض سرمربی تیم ملی دقیقا رابطه تنگاتنگی با افت بازاریابی شرکت تولیدی او داشت .رتبه سوم به طور مساوی در دست شرکت آل اشپورت آلمان و نهنگی است؛ استقلال و راه آهن  دو تیمی هستند  که با آل اشپورت در لیگ نهم قرارداد  امضا کرده اند وباید در لیگ جاری طرح های نسبتا جذاب این شرکت را بر تن این دو تیم تهرانی دید. سایپا و شاهین بوشهر هم با نهنگی کار می کنند  پیش از این نارنجی پوشان با دایی قرارداد داشتند اما خروج دایی از بدنه این باشگاه دلیل موجهی بود برای فسخ این قرارداد. دو شرکت تولیدی دیگر هم وجود دارند که دو تیم باقی مانده لیگ برتر را ساپورت می کنند. بنا به رفاقت دیرینه عباس انصاری فرد و حصاری، در این فصل این شرکت تولیدی وظیفه تهیه لباس محبوب ترین تیم ایران را دارد البته در این بین شائبه های فراوانی وجود دارد ؛ اینکه چرا باید بازیکنان جدید این تیم در شرکت حصاری قرارداد امضا کنند وعکس یادگار ی بیاندازند و اینکه چرا بازیکنان پرسپولیس از کیفیت لباس های حصاری راضی نیستند و حتی  قبل از مصاف با استقلال اهواز  شورت های ورزشی حصاری آنقدر تنگ و کوتاه و بی کیفیت بود که به قول چند بازیکن محال ممکن بود با آنها تکل بزنیم و پاره نشوند! بنابراین در یک اتفاق تاریخی دیگر، قرمزها با پیراهن حصاری و شورت آل اشپورت مقابل اهوازی ها حاضر شدند! سرانجام آخرین تیم لیگ برتری سپاهان است که از آرم و شرکت معتبرتری نسبت به سایرین استفاده می کند؛ فینالیست چند سال قبل لیگ قهرمانان آسیا بنا به حضور فعالش در بازی های قاره ای، امسال با لوتوی ایتالیا قرارداد بسته  و به احتمال فراوان در بازی های لیگ قهرمانان آسیا هم شرکت لوتو، طرح های جدیدش را برای شاگردان قلعه نویی رونمایی می کند.

 

 

کار در ازاي یک وعده غذای گرم !

 

همیشه کار کردن مصادف با پول در آوردن نیست، ممکن است شما  افرادی را ببینید که در جایی مشغول به فعالیت هستند اما هیچ پس اندازی برای خود ندارند چرا که مزد کار کردن آنها در ازای یک یا چند وعده غذای گرم است ، به گویش دیگر به این نوع از داد و ستد  برده داری مدرن می گویند. حکایت اسپانسرهای دوم تیم های باشگاهی و حتی تیم ملی ما متاسفانه همین برده داری مدرن است ؛ شرکت های تولیدی با مدیران باشگاهی قرارداد امضا می کنند که تنها البسه آنها را در سی و چهار بازی لیگ برتر،چند بازی جام حذفی و احتمالا بازی های لیگ قهرمانان آسیا تامین کنند. شرکت ها در این بین نه تنها هیچ پولی را به باشگاه ها نمی دهند که حتی گفته می شود در بعضی از مواقع پول پوشاک و تجهیزات خود را هم از مدیران می گیرند! این اتفاق باور نکردنی در صورتی رخ می دهد که  تلویزیون اکثر بازی های لیگ برتر را پوشش می دهد و مطبوعات ورزشی به صورت بزرگ و کوچک پیراهن تیم ها را با  آرم شرکت تولیدی چاپ می کنند. در کجای دنیا سراغ دارید این همه تبلیغ آن هم به صورت وسیع انجام بپذیرد اما شرکت فوق نه تنها پولی را ندهد بلکه مبلغی هم طلب کار شود؟

 

 داستان پیراهن تیم ملی ایران

 

قبل از آغاز جام جهانی 2006 فدراسیون وقت قراردادی به ارزش بیش از یک و نیم میلیون دلار با کمپانی پوما بست و این شرکت آلمانی  موظف شد تا پایان جام ملت های آسیا کلیه البسه و تجهیزات ملی پوشان را به صورت رایگان تامین کند. بعد از پایان جام جهانی و تغییرات وسیع در مدیریت فدراسیون و انتخاب امیر قلعه نویی ، سرمربی تیم ملی پای دوست صمیمی اش را به تمرینات باز کرد و بدون توجه به عواقب  این اقدام ، لباس تمرینات وحتی یک بازی دوستانه را از پوما به مجید  تغییر داد.البته با توجه به شکایت پوما خیلی زود این  مشکل مرتفع شد چرا که در قرارداد پوما ذکر شده بود هر جلسه تمرینی که بدون لباس های این کمپانی برگزار شود شامل جریمه دو هزار یوریی خواهد شد. بعد از اتمام قرارداد پوما ، مجید آماده بود که لباس ملی پوشان را بدهد اما وقتی نام سر مربی تیم ملی علی دایی باشد آن وقت کدام آرم به غیر از دایی می تواند روی پیراهن تیم ملی باشد؟ سر انجام خروج دایی مصادف شد با ورود مجید و اینک تیم ملی با البسه مجید وارد زمین می شود اما نکته تاسف انگیز در اعترافات سردار درخشان رئیس کمیته بازاریابی فدراسیون فوتبال است ؛مجید هیچ پولی را به فدراسیون نمی دهد و تنها موظف شده لوازم ملی پوشان  را  تامین کند! اتفاقی که در 18 تیم لیگ برتری رخ می دهد و این سو ء مدیریت حالا به تیم ملی تسری پیدا می کند. چه بر سر فوتبال ما آمده که  از در آمد  یک و نیم میلیاردی به کار در ازای یک وعده غذای گرم رسیده ایم؟ 

 

 

نمونه های خارجی و ارقام  نجومی

سایت deloitte وابسته به موسسه تحقیقات منابع مالی  فوتبال جهان در گزارشی  از در آمد زایی بارسا در فصل 2006-2005 پرده بردای می کند. پسران کاتالان  که چندین سال است با کمپانی نایک قرار داد دارند در آن فصل مبلغ بیست و پنج میلیون یورو از این کمپانی دریافت کردند و مضاف بر آن سی میلیون یوروی دیگر نایک در ازای فروش البسه و تجهیزات ورزشی با برند بارسا به این تیم پرداخت کرد. یعنی مبلغی در حدود 55 میلیون یورو در طول یک فصل نایک به بارسا  داد که قسمت اعظم هزینه های این تیم از این راه تامین شد. در همان فصل رئال مادرید مبلغ بیست میلیون یورو از آدیداس گرفت. این مبالغ  بالا در صورتی به تیم های فوق رسید که شرکت های نایک و آدیداس موظف بودند در هر بازی دو دست لباس برای تمام بازیکنان به صورت رایگان تهیه کنند. حتی خیلی از انتقالات مهم اروپا مثل خروج رونالدینیو از بارسلونا و ورودش به میلان تاثیر فراوانی در درامد زایی نایک و آدیداس داشت چرا که کمپانی های  تهیه لوازم ورزشی  با جذب ستاره ها فروش دو چندانی را داشتند و  متعاقبا قسمتی از این فروش به تیم های باشگاهی رسید. حالا خودتان مقایسه کنید فوتبال ما و مدیرانش در کجای این حرفه ای گری قرار دارند؟ آیا می توان باور داشت تنهابه علت عملیاتی نشدن قانون کپی رایت در ایران ، کمپانی های تولیدی اینچنین  در حق فوتبال اجحاف کنند؟ حرجی بر آنان نیست بلکه باید به مدیران گفت ؛ کلاهتان را کمی بالاتر ببرید.

+ نوشته شده در  88/06/01ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  | 

وقتی پیشکسوت در فوتبال ما معنا ندارد، باید هم فوتبال در دست غریبه ها باشد

صحنه اول

بازي انگلستان و هلند است و بازيكنان انگليسي با بازوبند سياهي به ميدان مي آيند آنها به ياد سر بابي رابسون  هستند و مي خواهند در اولين بازي در غيبت او در بازي زندگي به يادش باشند و شاهديم كه چگونه با احترام  از سر بابي رابسون سر مربي سابق تيم ملي انگلستان و تيمهاي نيوكاسل و فولام و ايپسويچ  و بارسلونا و پورتو و اسپورتينگ و... ياد مي شود. آري در جهان حرفه اي فوتبال هنوز ارزشهاي  انساني از ياد نمي رود

صحنه دوم

 پرسپوليس در ورزشگاهي خالي از تماشاگر بازي مي كند  و فضاي ورزشگاه آزادي که چندان تفاوتي با گورستان ندارد و هيچ كس نمي داند اين فوتبال اجباري را به چه دليل بايد تحمل كرد ؟ فوتبالي كه بدون تماشاگر باشد چون هر  عامل اجتماعي  بي حضور مردم نه ارزشي دارد و نه تماشائي است و ياران پرسپوليس به زمين مي آيند با گردنهاي افراشته و با لبخندهاي بيش از اندازه بي معني كه بيننده آنها را به گريه مي اندازد. بسياري از طرفداران قديمي  پرسپوليس  در پشت گيرنده هاي تلويزيوني خود، نااميدانه نگاهي به بازوي هاي پرسپوليسي ها مي كنند تا شايد بازو بندهاي سياه را ببينند. آخر 23 مرداد است و هفتمين سالگرد مرگ سرمربي سابق تيم ملي و پرسپوليس  يعني حسين فكري اما انتظار بي معني است همين اتفاق در استانهاي آذربايجان شرقي و خراسان هم مي افتد هيچ كس يادش نيست كه روزگاري پيرمردي چون حسين فكري براي اين خطه ها زحمتها كشيد  و خون دلها خورد.

 جاي چندان تعجبي ندارد مگر در روز خبر نگار كسي از مهدي اسدالهي و منوچهر لطيف ... ياد كرد؟ در روز دوم ليگ در هيچ نقطه ايران مراسمي هرچند اندك براي فكري بر گزار نشد مردي كه سرمربي تيم ملي بود  و تا آخرين سالهاي حياتش فقط از فوتبال گفت. جاي تعجبي ندارد فوتبال ما هيچگاه براي مردان زحمت كش خود ارجي ننهد مگر  ديروز براي رسول مددي و منوچهر ساليا و پرويز دهداري و... كسي يادآوري كرد؟  يا امروز براي امير آصفي ها و مهاجراني ها و... مگر كسي ياد آوري دارد ؟ فوتبالي كه  اين بزرگان در آن غايب باشند به طور حتم بايد در دست اين غريبه هائي مي افتاد كه هيچ چيز از فوتبال نمي دانند سخت است باور اين كه  در فوتبال آماتور ما اين گونه خصلتهاي انساني از ياد مي رود و در فوتبال آن گونه حرفه اي هنوز به ياد انسانها و ارزشها آن هستند  اما چنين است و با اين تفكرات حاكم بايد گفت چنين خواهد ماند افسوس...

+ نوشته شده در  88/05/28ساعت   توسط علیرضا قربانی منش  |